بازگشت به پژوهش‌ها

چرا اشیای موسیقی آنالوگ در حافظه می‌مانند: آیین نوار کاست و گرامافون

بررسی اینکه چگونه آیین‌های فیزیکی نوار کاست و گرامافون، موسیقی، لمس و حافظه را به هم پیوند می‌دهند—و الهام‌بخش هنر لمسی برای خانه می‌شوند.

چرا اشیای موسیقی آنالوگ در حافظه می‌مانند: آیین نوار کاست و گرامافون

گوش دادن به موسیقی با دستگاه‌های آنالوگ هرگز فقط درباره خود صدا نیست. همه چیز با حرکتی آشنا آغاز می‌شود—لمس لبه نوار کاست تا زمانی که باز شود، یا پایین آوردن بازوی گرامافون روی صفحه در حال چرخش. این لحظات، آیین‌های کوچکی هستند. مقاومت فنری دکمه پخش، حرکت آرام پیچ تنظیم، صدای کلیک زمانی که نوار به هد می‌رسد—هر حرکت دعوتی است به حضور، به انتظار.

برای بسیاری، این مراحل در خاطرات دوران رشد دوخته شده‌اند: بعدازظهرهای شنبه که نوارها را روی قفسه مرتب می‌کردند، یا شب‌هایی که گذر زمان یک طرف صفحه را با حرکت آرام سوزن می‌سنجیدند. اشیای موسیقی آنالوگ به نشانه‌هایی از خود گذشته تبدیل می‌شوند. چوب، پلاستیک و فلز آن‌ها زمینه‌ای را که در آن لمس شده‌اند جذب می‌کنند—آهنگ‌های مشترک، میکس‌های خصوصی، هدیه‌ای از دوست، یا ساعت‌های تنهایی پشت میز. با گذر زمان، شکل این اشیا به میان‌بری برای دوران و احساساتش بدل می‌شود. پیوندی ناگفته میان آیین لمس و یادآوری عمیق یک آهنگ یا اتاقی که مدت‌هاست رفته، وجود دارد.

اکثر این دستگاه‌ها از زندگی روزمره ناپدید شده‌اند و جای خود را به حرکت بی‌صدای اپلیکیشن‌ها داده‌اند. با این حال، سیلوئت آن‌ها—صفحات گرد، کلیدهای اهرمی، لغزنده‌های بزرگ—هنوز به‌راحتی قابل تشخیص است. ذهن، شیار نوار کاست یا بازوی گرامافون را حتی دهه‌ها پس از آخرین استفاده به یاد می‌آورد. پژوهش‌هایی در زمینه طراحی و حافظه در مؤسساتی مانند Cooper Hewitt و MoMA نشان داده‌اند که برخی فرم‌ها، زمانی که با آیین‌های روزمره گره خورده‌اند، به عنوان محرک‌های احساسی باقی می‌مانند (Cooper Hewitt؛ MoMA). این فقط نوستالژی برای خود نوستالژی نیست. این توانایی ذهن است برای بازگشت به حس کنترل و انتظار—تنها با دیدن شیئی که برای تعامل ساخته شده است.

به همین دلیل است که هنر لمسی و حرکتی الهام‌گرفته از این دستگاه‌ها، حضوری قوی در خانه ایجاد می‌کند. وقتی یک پخش‌کننده نوار کاست یا گرامافون چوبی دست‌ساز روی دیوار نصب می‌شود، دعوتی ظریف ارائه می‌دهد: دست دراز کن، یک پیچ را بچرخان، دکمه‌ای را فشار بده. این عمل آشنا و خصوصی است، اما برای هر کسی در اتاق قابل مشاهده است. برخلاف هنر منفعل، این آثار برای آیین ساخته شده‌اند—آیینی آرام و تکرارشونده، اجرایی شخصی در پس‌زمینه زندگی روزمره.

نوار کاست و گرامافون، هرچند مرتبط، هر یک وزن خاصی از خاطره را حمل می‌کنند. نوار کاست صمیمی، قابل حمل و دموکراتیک است—ضبط‌هایی که در اتاق خواب انجام شده، میان دوستان رد و بدل شده یا برای شنیدن دوباره یک کورس مورد علاقه عقب برده شده‌اند. مقیاس آن نزدیکی شخصی را دعوت می‌کند. در مقابل، گرامافون معماری است: صحنه‌ای برای آلبوم‌ها، شیئی که آیین و شنیدن جمعی را نشان می‌دهد. گرامافون فضا و زمان را در اتاق نشانه‌گذاری می‌کند، اغلب در مرکز جمع‌ها یا غرق شدن‌های تنهایی. هر دو فرم در حافظه جمعی باقی می‌مانند، اما هر یک جنبه‌ای متفاوت از تجربه آنالوگ را فرا می‌خواند.

برای کسانی که هنر حرکتی موسیقی را برای فضای خود انتخاب می‌کنند، تصمیم اغلب کمتر درباره بهترین دوران است و بیشتر درباره این است که کدام آیین صادقانه‌تر احساس می‌شود. آیا مکانیک کوچک و دستی نوار کاست است که شنیدن‌های تنهایی یا پنهانی را تداعی می‌کند؟ یا جاذبه گسترده گرامافون که خاطرات اتاق‌ها و آلبوم‌های مشترک را زنده می‌کند؟ پاسخ معمولاً از پیش در دست است—حافظه عضلانی که با یک شکل، یک دکمه، صدای چوب و پلاستیک زیر انگشتان جرقه می‌خورد.